شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

268

نفثة المصدور ( فارسى )

و به صورت « المقدّر كائن » در « تاريخ بيهقى » ص 77 س 2 و نيز در عجز بيت ذيل مذكور افتاده است : و ربّ السّموات العلى و بروجها * و الأرض و ما فيها المقدّر كائن « مغنى اللّبيب عن كتب الأعاريب » ج 2 ص 591 در « تفسير ابو الفتوح رازى » ج 8 ص 175 س 21 و 22 در تفسير آيهء شريفهء « وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً » قرآن كريم : 33 / 38 ، آمده است : « و كار خداى تعالى قضاى باشد مقدّر ، كائن و واقع » . ( 335 ) - ص 72 س 14 و كم مثلها . . . الخ بسا به ترك همانند آن ( مهمّ ، امر عظيم ) بگفتم ، و حال آنكه آن ( مهمّ ) بانگ و صفير مىكرد . مراد آنكه : بسا مهمّ هول‌خيز را با پيروزى و كاميابى پس پشت گذاشتم در حالى كه تو گويى آن مهمّ مقهوروار بانگ و فرياد سر داده بود . و محتمل اين معنى نيز تواند بود كه : بسا همانند آن داهيهء وحشت‌زا را ترك گفتم و عهدى بعيد ميان ما رفت و اين خود سبب آمد كه مردم قبيله در باب من سخنان ناصواب گويند ، يكى گويد : « من او را به خاك هلاك افگندم » ديگرى گويد : « من بر وى چيره آمدم » . . . و بدين ترتيب در باب من سخنها گفتند و همانند جمع مرغان بانگ و صفير برآوردند . اين مصراع - چنان كه در ص 57 حاشيهء شمارهء 2 و ص 233 حواشى ناظر بدان نيز گفته آمده است - از ثابت بن جابر بن سفيان الفهمىّ مسمّى به تأبّط شرّا است ، و تمامت بيت در پاره‌اى از كتب ادب چنين روايت شده است : فأبت إلى فهم و لم أك آئبا * و كم مثلها فارقتها و هى تصفر